غياث الدين بن همام الدين الحسيني ( خواند امير )

190

تاريخ حبيب السير في أخبار افراد البشر ( فارسي )

المال دمشق را غارت كرده از شهر بيرون رفت و مقارن اين صورت مروان بدمشق در آمده بروايتى ابراهيم كشته شد و بقول امام يافعى و جمعى ديگر از مورخين روزى چند مختفى بوده بعد از آن بامان نزد مروان رفت و به او بيعت كرد مدت حياة ابراهيم بعقيدهء بناكتى سى و شش سال بود و زمان حكومتش سه ماه كنيت او ابو اسحق بود و لقبش بمذهب حمد اللّه مستوفى المتعزز باللّه ذكر مروان بن محمد بن مروان لقب مروان چنانچه در تاريخ گزيده مسطور است القايم به حق اللّه بود و او را حمار بجهة آن ميگفتند كه اعراب سر هرصد سال را سنة الحمار گويند و از زمان استيلاء معاوية بن ابى سفيان بر دمشق تا وقت حكومت مروان صد سال بود باندك چيزى كم يا بيش و جعدى نيز از القاب مروانست و سبب اشتهار او به اين لقب آنكه نزد جعد بن درهم تلمذ مينمود و جعد معتزلى مذهب بود و مروان در اوايل سنهء سبع و عشرين و مائه بر مسند حكومت نشسته مدت پنج سال و چند ماه جهانبانى فرمود و ظهور عبد اللّه بن معاوية بن عبد اللّه بن جعفر طيار رضى اللّه عنه و شهادة آن جناب و قتل خديع كرمانى و خروج ضحاك و سليمان و ابو مسلم مروزى و انتقال دولت از بنى اميه بآل عباس در ايام او بوقوع پيوست و مروان در منزل ذات السلاسل كه از حدود مصر است فى ذى الحجه سنهء اثنى و ثلثين و مائه بر دست صالح عباسى يا ابو عون كه بفرمان سفاح خليفه او را تعاقت نموده بودند بقتل رسيد و شعلهء غضب مالك الملك قدير اساس تسلط بنى مروان را محترق و نابود گردانيد مدت عمر مروان بقول زمره‌اى از مورخان پنجاه و نه سال و بعقيدهء فرقه‌اى شصت و نه سال بود و وزارتش تعلق بعبد الحميد بن يحيى ميداشت و حجابتش بصقلان الملك و العزة للّه المنان و عليه الاعتماد و التكلان گفتار در بيان ظهور عبد اللّه بن معاوية بن عبد اللّه بن جعفر طيار و ذكر بعضى از وقايع حكومت مروان بن محمد بن مروان الحمار بروايت اكثر اهل خبر در اواخر ماه صفر كه در سلك شهور سنهء سبع و عشرين و مائه منتظم بود مروان در دمشق پاى بر مسند رياست نهاده خلايق دست بيعت بوى دادند و همدرين سال هواى خلافت در سر عبد اللّه بن معاويه رضى اللّه عنهما پيدا شده خروج فرمود و تفصيل اين اجمال آنكه عبد اللّه در ايام حكومت يزيد بن وليد بكوفه تشريف برد و حاكم آن ولايت عبد اللّه بن عمر بن عبد العزيز آن جناب را تعظيم نموده هرروز جهة اخراجاتش سيصد درم تعيين فرمود و چون يزيد فوت شد و ابراهيم قايم‌مقام او گشت اسماعيل بن عبد اللّه القشيرى نشانى مزور از زبان ابراهيم در باب ايالت خويش بكوفه آورد و عبد اللّه بن عمر بقدم ممانعت پيش آمده اسماعيل ترسيد كه تزوير او ظاهر شود